از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

نه به خاطر دارم چگونه از یکدیگر خداحافظی کردیم، نه این که چگونه در نور چراغی که روی سقف می درخشید و در سکوتی که روحم را می خراشید، تنها ماندم.

دل و یاد خدا، الحمدلله

پنجشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۰۱ ب.ظ



دل و یاد خدا ...الحمدلله

 سر و شور و دعا ...الحمدلله

 

پس از عمری رفاقت با بدی ها

 من و یاد خدا ...الحمدلله

 

به پایم بند و زنجیر گنه بود

 شدم ناگه رها الحمدلله


من و پرونده ای یکسر تباهی

 نشد چون بر ملا الحمدلله

 

نباشد قابل این مهمانی

من و ماه خدا الحمدلله

 

ز درد معصیت بیمار بودم

دل و دارالشّفاء الحمدلله

 

کسی در ظلمتِ این سینه گاهی

مرا میزد صدا الحمدلله

  

ازآن دل مردگی بی هویت

رسیدم تا کجا الحمدلله

 

دلم دنبال خود اینجا کشانده

نگاهی آشنا الحمدلله

 

کجا دیدی که سلطانی نشیند

کنار یک گدا الحمدلله

 

سحر ها بعد از این یاد تو هستم

امیر هل اتی الحمدلله

 

یقین دارم شبی آیی سراغم

گل خیرالنّساء الحمدلله

 

اگر نوشم ز صهبای شهادت

شوم بهرت فدا ...الحمدلله

 

به دست خویش خاکم گر نمایی

به صحن کربلا ...الحمدلله


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۳/۰۳/۰۱
  • ۲۴۳ نمایش
  • مسعود رستمی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی