از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

نه به خاطر دارم چگونه از یکدیگر خداحافظی کردیم، نه این که چگونه در نور چراغی که روی سقف می درخشید و در سکوتی که روحم را می خراشید، تنها ماندم.

ما و دانشگاه 2

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۲، ۱۱:۰۰ ب.ظ

اصولا به نظر میرسه ممطلب قبلی که نوشتم بدجور به دهن مسئولای دانشگاه مزه کرده و طالب شدن که هی در موردشون بنویسم و بزنم تو کار افشاگری، به خدا یه کارای میکنن که ادم دهنش سه متر باز می مونه، سگ بشم اگه دروغ بگم

جریان از جایی شروع شد که یهویی جناب مدیر  فرهنگی دلش به حال ما سوخت و خواست یه کمکی بهمون بکنه، از اونجایی که ایشون در جریان بود که ما برای کارهای انجمن، اعم از نشریه، سایت، بورد و همینطور گردهمایی چقدر هزینه کردیم ( فکر می کنم بیشتر از یک میلیون بشه)، خواستن که از منابع دانشگاه یه قسمتی از این هزینه رو ( که یه قسمتی رو ما از اسپانسر های نشریه گرفته بودیم و مابقی رو از جیب مبارک هزینه کرده بودیم) جبران کنن

فکر کنم اول هفته بود که زنگ زدن یه فاکتور بیار دانشگاه تا 80 هزار تومن بهتون بدیم، با اینکه کم بودم گفتیم از خرس یه مو کندن هم غنیمته، خلاصه به هزار مکافات یه فاکتور 80 هزار تومنی با مهر و امضا و همه چی تکمیل نوشتیم، دادم به یکی از بچه ها برد دانشگاه، بعد از یه ساعت زنگ زدن که باید پشتش هم مهر می خورده، بیا فاکتور رو بگیر، ببر مهر کن، خلاصه از ما چونه زدن و از مسئولین هم توجه!!

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۲/۰۹/۲۵
  • ۱۳۳ نمایش
  • مسعود رستمی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی