از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

نه به خاطر دارم چگونه از یکدیگر خداحافظی کردیم، نه این که چگونه در نور چراغی که روی سقف می درخشید و در سکوتی که روحم را می خراشید، تنها ماندم.

دلگرم یک رویا

يكشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۲، ۱۰:۱۶ ب.ظ
خوابت را می بینم
از آن خواب های هفت ساله
و دل گرم می شوم که کنارم ایستاده ای
شاد و خندان
و این کافیست تا دلم قرص شود
باور نمی کنم
یک عید با همیم
در سکوت خیابان ها
بی پرده
بی حجاب
هوا زمستانی است، سردتر از دیروز
که بودم و نبودی
می خندی و من دیوانه می شوم
این شب ها را با رویا صبح می کنم
قلمم رقص کنان رویا پردازی می کند 
به خیال خود مرهمی یافته برای زخم دلتنگی 
"می رقصد تا ادعا کند کم نمی آورد در نبود تو"

پ ن: باش، لطفاً!!



  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۲/۰۵/۰۶
  • ۱۹۲ نمایش
  • مسعود رستمی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی