از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

نه به خاطر دارم چگونه از یکدیگر خداحافظی کردیم، نه این که چگونه در نور چراغی که روی سقف می درخشید و در سکوتی که روحم را می خراشید، تنها ماندم.

مهمان خداییم!!!

چهارشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۲، ۰۶:۵۲ ب.ظ
قرار است به مهمانی خدا برویم
و اگر این راست باشد
باید غصه ها و قصه ها را کم کنیم و به او توجه کنیم
باید بهترین رخت ها را برتن کرده، خود را معطر کنیم
باید گوش و چشم و دل و فکرمان را پاک کنیم

ماه خداست
و اگر راست باشد
صدایمان را می شنود
باید دعا کنیم

"مسعود"


Ramazan

پ ن 1: مهمان خدا و این همه گرسنگی؟؟؟

پ ن 2: یکی از دوستان نزدیکم که خیلی هم برام عزیز هستش، 5 شنبه هفته گذشته متاسفانه دچار تصادف شدن، البته وضع عمومی خودش راضی کنندس ولی پدرش هنوز تو آی سی یو به سر میبره، تو این شبایی که به خدا نزدیکتر می شید، طلب شفای همه مریضان فراموش نشه

پ ن 3: التماس دعا



  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۲/۰۴/۱۹
  • ۲۶۲ نمایش
  • مسعود رستمی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی