از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

نه به خاطر دارم چگونه از یکدیگر خداحافظی کردیم، نه این که چگونه در نور چراغی که روی سقف می درخشید و در سکوتی که روحم را می خراشید، تنها ماندم.

بی تو به سر نمی شود!!!

سه شنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۰:۱۱ ب.ظ

 

بی همگان بسر شود / بی تو بسر نمیشود

این شب امتحان من / چرا سحر نمیشود ؟!

 

مولوی او که سر زده / دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب / درس به سر نمیشود !

 

خر به افراط زدم / گیج شدم قاط زدم

قلدر الوات زدم / باز سحر نمیشود !

 

استرس است و امتحان / پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان / درس ثمر نمیشود !

 

مثل زمان مدرسه / وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه / گاو بشر نمیشود !

 

مهلت ترمیم گذشت / کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم / وای دگر نمیشود !

 

هر چه بگی برای او / خشم و غصب سزای او

چونکه به محضر پدر / عذر پسر نمیشود

 

رفته ز بنده آبرو / لیک ندانم از چه رو

این شب امتحان من / دست بسر نمیشود

 

توپ شدم شوت شدم / شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی / باز سحر نمیشود !

 

مشروط الشعرا

 

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۹۲/۰۲/۲۴
  • ۳۷۶ نمایش
  • مسعود رستمی

نظرات (۱)

جالب بود.انشالله که مشروط نمیشی...
پاسخ:
سلام
خیلی ممنون :)
بلند بگو آمیییییییییییییین
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی