مرگ دوست نداشتن توست
اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ نه سفری بیبازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ دوست نداشتن توست
درست آن موقع که باید دوست بداری
رسول یونان
- ۰ نظر
- ۲۸ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۰۰
- ۵۲۹ نمایش
اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ نه سفری بیبازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ دوست نداشتن توست
درست آن موقع که باید دوست بداری
رسول یونان
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد
دودلم اینکه بیاید من معمولی را
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
شعر از "حامد عسگری"
| من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم | حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم | |
| تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری | که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم | |
| خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم | که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم | |
| هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد | که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم | |
| هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی | مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم | |
| گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت | مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم | |
| گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد | گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم | |
| مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان | چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم | |
| من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم | مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم | |
| گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم | تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم | |
| نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی | همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم | |
| خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی | که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم |
| مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست | تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست | |
| واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس | طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست | |
| زلف او دام است و خالش دانهٔ آن دام و من | بر امید دانهای افتادهام در دام دوست | |
| سر ز مستی برنگیرد تا به صبحِ روزِ حَشر | هرکه چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست | |
| بس نگویم شمهای از شرح شوق خود از آنک | دردسر باشد نمودن بیش از این اِبرام دوست | |
| گر دهد دستم، کشم در دیده همچون توتیا | خاکِ راهی کآن مشرف گردد از اَقدام دوست | |
| میل من سوی وِصال و قصد او سوی فِراق | ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست | |
| حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز | زآن که درمانی ندارد درد بیآرام دوست |
زندگی شد من و یک سلسله ناکامی ها
مستم از ساغر خون جگر آشامی ها
بسکه با شاهد ناکامیم الفت ها رفت
شادکامم دگر از الفت ناکامی ها
بخت برگشته ما خیره سری آغازید
تا چه بازد دگرم تیره سرانجامی ها
دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوخت
ساختم این همه تا وارهم از خامی ها
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه گمنامی ها
نشود رام سر زلف دل آرامم دل
ای دل از کف ندهی دامن آرامی ها
باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن
خرم از عیش نشابورم و خیامی ها
شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی
تا که نامت نبرد در افق نامی ها
پ ن: دلتنگم...
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند
نای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی میکند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند
بیثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند
میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند
پ ن: شنیدن این غزل با صدای استاد شهریار حال و هوای دیگه ای داره، از اینجا دانلود کنید.
یارین بوینون قوجاقلادیم ........... یار آغلادی من آغلادیم
یغیشدی قونشولار بوتون ........... جار
آغلادی من آغلادیم
باشیندا قارقالان داغا ...... ..... دانیشدیم
آیریلیق سؤزون
بیرآه چکیب باشینداکی .......... . قار
آغلادی من آغلادیم
طارم ده نار آغاجلاری ...... ..... منی
گؤروب دانیشدلار
بؤیومو زیتون اؤخشویوب ........... نار
آغلادی من آغلادیم
اله کی اسدی بیر خزان ....... .... تالاندی
گوللریم منیم
خبر چاتینجا بولبوله ..... ...... خار
آغلادی من آغلادیم
دئدیم کی حق منیم کی دیر ...... ..... باشیمی
چکدیلر دارا
طناب کسنده بؤینومو .. ......... دار
آغلادی من آغلادیم
اوره ک سؤزون دئدیم تارا ... ...... .. سیم
لر اؤلدو پارا پارا
یاواش یاواش سزلدادی ... ........ تار
آغلادی من آغلادیم
جعفری م بؤیوم بالا ....... .... غم
اوره کده قالا قالا
یار جانیمی آلا آلا ....... .... یارآغلادی
من آغلادیم
__________________
پ ن: واقعا ترانه های عاشقانه ترکی سوزناکِ