از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

از گذشته تا ادامه

آدم است دیگر، گاهی دلش می خواد بنویسد

نه به خاطر دارم چگونه از یکدیگر خداحافظی کردیم، نه این که چگونه در نور چراغی که روی سقف می درخشید و در سکوتی که روحم را می خراشید، تنها ماندم.

دلم جز هوایت هوایی ندارد، لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم بدون ولای ات صفایی ندارد

 

دلی که نشد خانه  ی یاس نرگس، خراب است و ویران بهایی ندارد

مرا در کمندت بیفکن که دیگر گرفتار عشقت رهایی ندارد

 

خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا، شب قدر، دیگر دعایی ندارد

یداللهی و حق به جز دست مشکل گشای تو مشکل گشایی ندارد

 

غلام توام از ازل تا قیامت، که این بندگی انتهایی ندارد

بیـــــــا تا جوانم بده رخ نشـــانم، که این زندگانی وفایی ندارد

 

نگارا ! نگاهی که جز نوش لعلت، دل زخم خورده دوایی ندارد

بیا تا نمرده ام به فکر دوا باش، به فکر علاج دل بی نوا باش



کریما ! رحیما ! رئوفا ! عطوفا ! نگارا ! بهارا ! بیا جان مولا ، بیا جان زهرا، بیا جان زینب ، بیا جان سقا ...

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۲/۰۴/۰۲
  • ۳۵۱ نمایش
  • مسعود رستمی

نظرات (۱)

  • مرداب تنها
  • عیدت مبارک
    الهم عجل لولیک الفرج
    پاسخ:
    عید شما هم مبارک دوست عزیز
    آمـــیـــــن
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی